حمد الله مستوفى قزوينى
190
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نگفتى « 1 » چو فرّخ بر ايشان نبود * از آن هم نيابند پورانش سود محمّد مهين منتصر يافت نام * عراق و حرمّين بُدش مصر و شام ز بير آن دگر معتز « 2 » او را لقب * ورا بود تا حدّ شرق از عرب 85 براهيم ديگر مؤيّد « 3 » خطاب * شد از آذر آبادگان كامياب ديار بكر تا ارمن و ملك روم * به فرمان او كرد آن مرزوبوم نياورد از معتمد ياد هيچ * نبودش به سوى موفّق پسيچ خداوند را بُد دگرگونه خواست * نيامد به تقدير تدبير راست به فرماندهى معتز « 4 » و منتصر * به حكم خدايى بماندند بر 90 مؤيّد خلافت خود اندر « 5 » نيافت * به قصد برادر به عقبى شتافت جهان كدخدا معتمد شد بسى * وز او نيكوى يافتند هركسى خلافت به نسلِ موفّق رسيد * وز اين گشت فرمان مطلق پديد كه حكم است حكم خداوندگار * ندارند ديگر كسى اختيار همين سال در مغرب و مصر و شام * به قومش « 6 » ز ملك خراسان تمام 95 چنان زلزله شد كز آباد نام * برافتاد يكبارگى ز آن مقام پياپى چهل روز بُد زلزله * همى مردم آن ملك كردى يله دو بهره فزون گشت مردم تباه * از اين زلزله اندر آن جايگاه قتل متوكّل خليفه بر دست غلامان خليفه چنان ديد از آن پس به خواب * كه از خشم كرّار « 7 » كردش خطاب كه : « تا كى بر اولاد من در جهان * به دل خشمگين باشى اندر نهان »
--> ( 1 ) ( ب 82 ) . سب : بگفتى . ( 2 ) ( ب 84 ) . در اصل و سب : معتر . ( 3 ) ( ب 85 ) . رد اصل : موبد . ( 4 ) ( ب 89 ) . در اصل و سب : معتر . ( 5 ) ( ب 90 ) . سب : خلافت جو اندر . ( 6 ) ( ب 94 ) . قومش : قومس . در لغتنامهء دهخدا ذيل « قومس » آمده است : « ناحيهاى است بزرگ و در اقليم رابع قرار دارد ، طول آن 77 درجه و ربع و عرض آن 36 درجه و خمس و سى دقيقه مىباشد . قومس كومس است و سرزمينى است پهناور مشتمل بر شهرها و دهها و كشتزارها كه در دامنهء كوهستان طبرستان قرار دارد . » ( 7 ) ( ب 98 ) . كرّار : مولاى متّقيان علىّ بن ابى طالب ( ع ) .